نویسنده :
محدثه - ساعت ٧:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤
....
گرگ ها خوب بدانند
در این ایل غریب
گر پدر مرد
تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید
که در قافله ما ن
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...
دکتر ز.ر
نویسنده :
محدثه - ساعت ٧:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٤
تو را به جای همه کسانیکه نشناختم دوست دارم.
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم.
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم.
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم.
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
)پل الوار (
نویسنده :
محدثه - ساعت ٦:٥۱ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٧
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دلی داغدار کافی نیست
خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست
نویسنده :
محدثه - ساعت ۱٠:٥٠ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٤
سلام به همه دوستای گلم
خیلیییی دلم براتون تنگ شده بود!
بالاخره کنکورم با همه خوشی و ناخوشی و تب وتابش تموم شد
همه میگن پیش دانشگاهی خیلی سال سختیه اما به نظر من سختی هاش در برابر خنده ها و خوشی هاش هیچه
مخصوصا توی کلاسی مثل کلاس ما با بچه ها و معلم های ما
خلاصه خیلی خوب بود
دلم براش خیلی تنگ میشه
فکر کنم تا چند وقت دیگه کمبود خنده بگیرم
باورتون میشه توی مدرسه ما هر وقت سر و صدا بلند میشد همه میگفتن باز پیش ریاضی...
میومدن مارو دعوا میکردن که چه خبره ساکت
مگه شما ها کنکور ندارین؟
ما هم هیچ وقت نفهمیدیم خندیدن چه ربطی به کنکور داره؟شما میدونین؟
تورو خدا اگه میدونین به منم بگین تا ملتی از جهل در بیان!!!!
خلاصه که دیگه سرتونو درد نیارم
کاری باری؟
...
...
پیوست ١:ننی جون قدر امسالتو بدون!
پیوست ٢:اعلام کردن از سال 40 تا حالا امسال سخت ترین کنکور ریاضی بوده
شانس ما
نویسنده :
محدثه - ساعت ٧:٠٢ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸
سحر
کسی نبود
که همراه باشد
وارث پاکی
را
جز انانی
که با خدا
الفتی دیرین
داشتند
حکایتی از
نی
و شکایتی
از خاک
و غربتی
که کوفه نام داشت
ظهر...
غوغای نینوا
که قبله
ای سرخ بود
و نخل
هایی که
ایستاده جان
دادند
در زمانه
ای که
عهد شکستن
سکه رایج
سودا گران بود
غروب
تاریخ بار
دیگر بغض کرد
برای
خورشید تشنه
که هیچ
گاه
غروب نکرد